|
چت روم |
سلاااااااااااااااااااااام به دوستای عزیز و دوست داشتنی من برگشتم با یک اپ جدید ولی باز میخوام برما دلم واستون ی ذره شده شده بود همتونو دوست دارم خیلی زیاد ما نبودیم خوش گذشت؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ ولی به من که اصلا خوش نگذشت شرمنده دیگه گرفتار کنکور و درسامم شما دعا کنید من قبول شم بعدش 24 ساعته پیشتونم از اوناییی که برام نظر گذاشتن ممنون و سپاسگذارم از اونایی که گفتن اپم ولی نتو نستم بهشون سر بزنم شرمندشونم امیدوارم منو ببخشن امروز اومدم یه چت روم رو بهتون معرفی کنم چت روم باحالیه من اونجا عضوم اگر کسی دوست داشت میتونه بیاد من درخدمتشم فقط اگه دوست دارید بدونید اسم من اونجا چیه بهم بگید تا براتون ارسال کنم منتظرتونم امیدوارم تمام دوستای گلمو اونجا ببینم وباهاشون صحبت کنم اگه دوست دارید بیاد به ادرسی که زیر درج شده بیاد منتظر حظور پر گرمتون هستم با تشکر مدیریت وبلاگ نازنین www.pbchat.ir منتظرتونما یادتون نره باااااااااااااااااااااای
+ نوشته
شده در یکشنبه سوم اردیبهشت 1391
ساعت 10:45 توسط نازنین
|
|
|
. |
|
خداحافظی |
|
سلام به همه ی دوستان گلم خوبید بچه ها من اومدم ازتون خداحافظی کنم میخوام برم تا 6 ماه دیگه دلم برای همتون میتنگه دوستون دارم بـــــــــــــــــــــــــــای همــــــــــــــــــــــــگی
+ نوشته
شده در چهارشنبه دوازدهم بهمن 1390
ساعت 9:55 توسط نازنین
|
|
|
. |
|
کودک |
کیف مدرسه را با عجله گوشه اي پرتاب کرد و بي درنگ به سمت قلک کوچکي که روي تاقچه بود ، رفت .
خستگي روزش را بر سر قلک بيچاره خالي کرد . پولهاي خرد را که هنوز با تکه هاي قلک قاطي بود در جيبش ريخت و با سرعت از خانه خارج شد .
وارد مغازه شد . با ذوق گفت : ببخشيد آقا ! يه کمربند مي خواستم . آخه ، آخه فردا تولد پدرم هست ... .
- به به . مبارک باشه . چه جوري باشه ؟ چرم يا معمولي ، مشکي يا قهوه اي ، ...
پسرک چند لحظه به فکر فرو رفت .
- فرقي نداره . فقط ... ، فقط دردش کم باشه !
+ نوشته
شده در یکشنبه دوم بهمن 1390
ساعت 17:20 توسط نازنین
|
|
|
. |
|
اربعین |
|
باز دگر باره رسید اربعین جوش زند خون حسین از زمین شد چهلم روز عذای حسین جان جهان باد فدای حسین
اربعین حسینی بر شیعیان تسلیت باد
+ نوشته
شده در جمعه بیست و سوم دی 1390
ساعت 19:55 توسط نازنین
|
|
|
. |
|
نامه ای به خدا |
نامه ای به خدا یك روز كارمند پستی كه به نامه هایی كه آدرس نامعلوم دارند رسیدگی می كرد متوجه نامهای شد كه روی پاكت آن با خطی لرزان نوشته شده بود نامه ای به خدا ! با خودش فكر كرد بهتر است نامه را باز كرده و بخواند...در نامه این طور نوشته شده بود : خدای عزیزم بیوه زنی 83 ساله هستم كه زندگیام با حقوق نا چیز باز نشستگی می گذرد. دیروز یك نفر كیف مرا كه 100دلار در آن بود دزدید. این تمام پولی بود كه تا پایان ماه باید خرج می كردم. یكشنبه هفته دیگر عید است و من دو نفر از دوستانم را برای شام دعوت كرده ام. اما بدون آن پول چیزی نمی توانم بخرم. هیچ كس را هم ندارم تا از او پول قرض بگیرم. تو ای خدای مهربان تنها امید من هستی به من كمك كن ... كارمند اداره پست خیلی تحت تاثیر قرار گرفت و نامه را به سایر همكارانش نشان داد. نتیجه این شد كه همه آنها جیب خود را جستجو كردند و هر كدام چند دلاری روی میز گذاشتند. در پایان 96 دلار جمع شد و برای پیرزن فرستادند ... همه كارمندان اداره پست از اینكه توانسته بودند كار خوبی انجام دهند خوشحال بودند. عید به پایان رسید و چند روزی از این ماجرا گذشت. تا این كه نامه دیگری از آن پیرزن به اداره پست رسیدكه روی آن نوشته شده بود: نامه ای به خدا ! همه كارمندان جمع شدند تا نامه را باز كرده و بخوانند. مضمون نامه چنین بود: خدای عزیزم. چگونه می توانم از كاری كه برایم انجام دادی تشكر كنم . با لطف تو توانستم شامی عالی برای دوستانم مهیا كرده و روز خوبی را با هم بگذرانیم. من به آنها گفتم كه چه هدیه خوبی برایم فرستادی ... البته چهار دلار آن كم بود كه مطمئنم كارمندان بی شرف اداره پست آن را برداشته اند
+ نوشته
شده در پنجشنبه بیست و دوم دی 1390
ساعت 18:1 توسط نازنین
|
|
|
. |
|
سخت اشفته و غمگین بودم |
|
سخت اشفته و غمگین بودم به خودم می گفتم
: بچه ها تنبل و بد اخلاقند
دست کم میگیرند
درس ومشق خود را
… باید امروز یکی را بزنم، اخم کنم
و نخندم اصلا
تا بترسند از من
و حسابی ببرند
… خط کشی آوردم،
درهوا چرخاندم
...
چشم ها در پی چوب، هرطرف می غلطید
مشق ها را بگذارید جلو، زود، معطل نکنید
!
اولی کامل بود،
دومی بدخط بود بر سرش داد زدم... سومی می لرزید... خوب، گیر آوردم !!!
صید در دام افتاد و به چنگ آمد زود... دفتر مشق حسن گم شده بود این طرف،
آنطرف، نیمکتش را می گشت تو کجایی بچه؟؟؟ بله آقا، اینجا همچنان می
لرزید
... ” پاک تنبل
شده ای بچه بد ” " به خدا دفتر من گم شده آقا، همه شاهد هستند" ” ما
نوشتیم آقا ” بازکن دستت را... خط کشم بالا رفت، خواستم برکف دستش بزنم او تقلا می
کرد چون نگاهش کردم ناله سختی کرد... گوشه ی صورت او قرمز شد هق هقی کردو سپس ساکت
شد... همچنان می گریید... مثل شخصی آرام، بی خروش و ناله ناگهان حمدالله، درکنارم خم شد زیر یک میز،کنار دیوار،
دفتری پیدا کرد …… گفت : آقا ایناهاش،
دفتر مشق حسن چون نگاهش کردم، عالی و خوش خط بود غرق در شرم و خجالت
گشتم جای آن چوب ستم، بردلم آتش زده بود سرخی گونه او، به کبودی گروید
….. صبح فردا دیدم که حسن با پدرش، و یکی مرد دگر سوی من می آیند... خجل و
دل نگران،
منتظر ماندم من تا که حرفی بزنند شکوه ای یا گله ای،
یا که دعوا شاید
سخت در اندیشه ی آنان بودم پدرش بعدِ سلام،
گفت : لطفی بکنید،
و حسن را بسپارید به ما ” گفتمش، چی شده آقا رحمان ؟؟؟ گفت : این خنگ
خدا وقتی از مدرسه برمی گشته به زمین افتاده
بچه ی سر به هوا،
یا که دعوا کرده قصه ای ساخته است زیر ابرو وکنارچشمش،
متورم شده است درد سختی دارد،
می بریمش دکتر
با اجازه آق
ا
چشمم
افتاد به چشم کودک... غرق اندوه و تاثرگشتم منِ شرمنده معلم بودم لیک آن کودک خرد
وکوچک این چنین درس بزرگی می داد بی کتاب ودفتر …. من چه کوچک بودم او چه اندازه بزرگ به پدر نیز نگفت آنچه من از سرخشم،
به سرش آوردم عیب کار ازخود من بود و نمیدانستم من از آن روز معلم شده ام …. او به
من یاد بداد درس زیبایی را
... که به هنگامه ی خشم نه به دل تصمیمی نه به لب دستوری نه کنم تنبیهی یا چرا اصلا من عصبانی باشم با محبت شاید،گرهی بگشایم با خشونت هرگز... با خشونت هرگز...
با خشونت هرگز...
+ نوشته
شده در سه شنبه بیستم دی 1390
ساعت 9:48 توسط نازنین
|
|
|
. |
|
|
|
1)در اندرون همه ما خزانهای بیکران از عشق و شادمانی و نعمت هست که میتواند آنچه را که در آرزوی آنیم، برایمان فراهم کند 2)اگر بدانم که خواب تو را بیشتر خواهم دید برای همیشه دیدن تو هرگز بیدار نمی شوم 3)اگر بدانم که مردگان تو را بیشتر خواهند دید برای همیشه دیدن تو قید زنده بودن راخواهم زد
4)عشق بها دارد ... من و تو بودیم و یک دریا عشق ، حالا من هستم یک دنیا اشک ... آری ... عشق بها دارد !!!
5)چه زيباست بخاطر تو زيستن وبراي تو ماندن وبه پاي تو سوختن وچه تلخ وغم
انگيز است دور از تو بودن براي تو گريستن وبه عشق ودنياي تو نرسيدن ای كاش
ميدانستي بدون تو وبه دور از دستهاي مهربانت زندگي چه ناشكيباست
6) دستانم تشنه ی دستان توست شانه هایت تکیه گاه خستگی هایم با تو می مانم بی
آنکه دغدغه های فردا داشته باشم زیرا می دانم فردا بیش از امروز دوستت
خواهم داشت
( با همکاری کوهیار عزیزم)
+ نوشته
شده در شنبه دهم دی 1390
ساعت 15:30 توسط نازنین
|
|
|
. |
|
تولد |
|
سلام دوستای خوب و مهربونم امروز تولد منه دارم یک
سال بزرگتر میشم خیلی خوشحالم (تولدم مبارک)
+ نوشته
شده در پنجشنبه بیست و چهارم آذر 1390
ساعت 17:48 توسط نازنین
|
|
|
. |
|
غمی غمناک |
|

شب سردی است و من افسرده .
راه دوری است و پایی خسته
تیرگی هست و چراغی مرده
می کنم ، تنها ، از جاده عبور :
دور ماندند ز من آدم ها
سایه ای از سر دیوار گذشت
غمی افزود مرا بر غم ها
فکر تاریکی و این ویرانی
بی خبر آمد تا با دل من
قصه ها ساز کند پنهانی
نیست رنگی که بگویید با من
اندکی صبر ، سحر نزدیک است
هر دم این بانگ برآرم از دل :
وای ، این شب چقدر تاریک است !
خنده ای کو که به دل انگیزم ؟
قطره ای کو که به دریا ریزم ؟
صخره ای کو که بدان آویزم ؟
مثل این است که شب نمناک است
دیگران را هم غم هست به دل
غم من ، لیک ، غمی غمناک است .
+ نوشته
شده در یکشنبه ششم آذر 1390
ساعت 20:29 توسط نازنین
|
|
|
. |
|
کنکور |
دوستان من امسال کنکور دارم برام دعا کنید
+ نوشته
شده در یکشنبه بیست و دوم آبان 1390
ساعت 15:7 توسط نازنین
|
|
|
. |
|
تنهایی |
| گاهی وقتا که غریبم " تو حصار شب اسیرم
سر رو شونه های بارون " می زارم که جون بگیرم
تو ستاره شبامی " وقتی اسمون سیاهه
چشمای خسته و خیسم " منتظر ...... خیره به راهه
اگه دیگه بر نگردی " منو با شبا بزاری
اگه این سکوت تلخ رو " تو بزاری به یادگاری
بری از دیار غربت " نکنی تو هیچ یادم
کیه وقت تنهایی ها " برسه به آه و دادم
منه دل شکسته بی تو " میون حصار غربت
بیا عشق پاکمون رو " بکنیم با قلبا قسمت
+ نوشته
شده در چهارشنبه بیست و سوم آذر 1390
ساعت 12:0 توسط نازنین
|
|
|
. |
|
|
کسی دیگر نمی کوبد در این خانه متروکه ویران را
کسی دیگر نمی پرسد چرا تنهای تنهایم!!!
ومن شمع می سوزم ودیگر هیچ چیز از من نمی ماند
ومن گریان ونالانم ومن تنهای تنهایم !!!
درون کلبه ی خاموش خویش اما
کسی حال من غمگین نمی پرسد!!!
و من دریای پر اشکم که طوفانی به دل دارم
درون سینه ی پرجوش خویش اما!!!
کسی حال من تنها نمی پرسد
ومن چون تک درخت زرد پاییزم !!!
که هر دم با نسیمی میشود برگی جدا از او
ودیگر هیچی از من نمی ماند
+ نوشته
شده در شنبه نوزدهم آذر 1390
ساعت 18:47 توسط نازنین
|
|
|
. |
|
قلب من و عشقم(F & A) |
|

+ نوشته
شده در چهارشنبه نهم آذر 1390
ساعت 17:44 توسط نازنین
|
|
|
. |
|
گل |
|

این گل تقدیم به تمام دوستان گلم
+ نوشته
شده در یکشنبه ششم آذر 1390
ساعت 21:53 توسط نازنین
|
|
|
. |
|
|
| بی تو مهتاب شبی باز از ان کوچه گذشتم
همه تن چشم شدم خیره به دنبال تو گشتم
شوق دیدار تو لبریز شد از جام وجودم
شدم ان عاشق دیوانه که بودم
در نهانخانه ی جانم گل یاد تو درخشید
باغ صد خاطره خندید
عطر صد خاطره پیچید
یادم امد که شبی با هم از ان کوچه گذشتیم
پر گشودیم و در ان خلوت دلخاسته گشتیم
ساعتی بر لب ان جوی نشستیم
تو همه راز جهان ریخته در چشم سیاهت
من همه محو تماشای نگاهت
اسمان صاف و شب ارام
بخت خندان و زمان رام
خوشه ی ماه فروریخته در اب
شاخه ها دست بر اورده به مهتاب
شب و صحرا و گل وسنگ
همه دل داده به اواز شباهنگ
یادم امد تو به من گفتی
از این عشق حذر کن
لحظه ای چند بر این اب نظر کن
اب ایینه عشق گذران است
ادامه مطلب
+ نوشته
شده در یکشنبه ششم آذر 1390
ساعت 19:55 توسط نازنین
|
|
|
. |
|
محرم |

+ نوشته
شده در یکشنبه ششم آذر 1390
ساعت 15:15 توسط نازنین
|
|
|
. |
|
صدای قلبم |
| صدای قلبم را بشنو صدای بی امانم
صدایی که هیچ وقت نتوانست برای تو فریاد سر دهد..........
چشمانت اه چشمان مستانه ات را چگونه به چشمان خود عمیق کنم.........؟
دستانت را چگونه بر دستانم بگیرم وقتی تو نگاهی هم حتی به منم نمی کنی..........؟
مرا دریاب ای بهترین من که من به چشمان و دستان تو نیازمندم............
+ نوشته
شده در شنبه پنجم آذر 1390
ساعت 13:49 توسط نازنین
|
|
|
. |
|
|
| عشق ایستادن زیر باران و با هم خیس شدن نیست
عشق ان است که یکی برای دیگری چتر شود و ان یکی هیچ گاه نفهمد چرا خیس نشد .....
+ نوشته
شده در جمعه بیست و هفتم آبان 1390
ساعت 20:39 توسط نازنین
|
|
|
. |
|
دوست |
| بهترین دوست کسی است که شانه هایش را به تو می سپارد
در تنهاییت تو را همراهی می کند و در غم ها تو را دلگرم
کسی که اعتمادی که به دنبالش هستی به تو می بخشد
وقتی مشکلی داری ان را حل می کند
و هنگامی که احتیاج به صحبت کردن داری به تو گوش میسپارد...............  
+ نوشته
شده در جمعه بیست و هفتم آبان 1390
ساعت 17:50 توسط نازنین
|
|
|
. |
|
دریا |
| دل به دریا می زنم اری از این جا می روم
خسته از امروز و ان سوی فردا می روم
اهل اینجا نیستم قلبم گواهی می دهد
عاقبت یک روز پنهانی ز دنیا می روم
بینشان باید شد در این هیاهوی وجود
موج می گردم شبی همراه دریا می روم 
+ نوشته
شده در چهارشنبه بیست و پنجم آبان 1390
ساعت 21:3 توسط نازنین
|
|
|
. |
|
اشنایی و جدایی |
| کاش یا رب اشنایی ها نبود
یا به دنبالش جدایی ها نبود
+ نوشته
شده در چهارشنبه بیست و پنجم آبان 1390
ساعت 15:41 توسط نازنین
|
|
|
. |
|
عشق |
| من از این پس به همه عشق جهان می خندم...
به هوس بازی این بی خبران می خندم ...
هر که ارد سخن از عشق به ان می خندم...
خنده تلخ من از گریه غم انگیز تر است...
تا دم از گریه گذشته به ان می خندم.......................................................
+ نوشته
شده در چهارشنبه بیست و پنجم آبان 1390
ساعت 15:38 توسط نازنین
|
|
|
. |
|
زندگی |
| ستاره های قلبم کم نور تر از همیشه در اسمان سوسو می زند و حال که زندگی این چنین بر من
سخت می گیرد باشد من می روم شاید زندگی جایگاه دیگری داشته باشد برای کسانی که عشق را
میپسندند بر نفرتتتتتتت
+ نوشته
شده در چهارشنبه بیست و پنجم آبان 1390
ساعت 15:33 توسط نازنین
|
|
|
. |
|
ای کاش |
| کاش می شد با من باشی و در ساحل دریا با هم قدم می زدیم...
کاش می شد فریاد میکشیدیم برای وجودم برای زنده ماندنم...
کاش می شد دستانت را به اغوش می کشیدم ...
کاش می شد صدایت را با فریاد در می امیختی شاد از ترکیب ان ناله ای سروده شود از ته دل...
+ نوشته
شده در چهارشنبه بیست و پنجم آبان 1390
ساعت 15:26 توسط نازنین
|
|
|
. |
|
سکوت |
سکوت را دوست دارم چون به من اجازه میده گریه کنم اجازه میده تمام عقده های دلم رو چکه چکه روی زمین بریزم به من اجازه می ده به زندگی فکر کنم به اشتباهاتی که کردم به فرعی هایی که با نادانی از انان عبور کردم به راهی مستقیم که به راهی فرعی ترجیهشون دادم به من اجازه میده با گریه حرف دلم رو خالی کنم از هرچی بدی از هرچی نفرت از هرچی کینه و غصه...
+ نوشته
شده در چهارشنبه بیست و پنجم آبان 1390
ساعت 15:21 توسط نازنین
|
|
|
. |
|
حرف هایی برای شنیدن |
| انسان هر قدر از خواسته های خودش کم کند به همان اندازه به ارزو های خودش زودتر می رسد.
* * *
ادم خودخواه معمولا اسان ترین هدف برای چاپلوسان است و خیلی زود به دام ان ها می افتد
* * *
شک و تردید انسان ها همیشه از احتیاط اون ها نیست بلکه غالبا ناشی از تنبلی اون هاست.
+ نوشته
شده در چهارشنبه بیست و پنجم آبان 1390
ساعت 12:36 توسط نازنین
|
|
|
. |
|
|
| کودکی با بازی
جوانی با عشق
پیری با حسرت
مرگ با وحشت
+ نوشته
شده در چهارشنبه بیست و پنجم آبان 1390
ساعت 11:35 توسط نازنین
|
|
|
. |
|
|
| اگر یه روزی دشمن پیدا کردی بدان در رسیدن به هدفت موفق بودی...
اگر روزی تهدیدت کردن بدان قیمتت بالاست...
اگر روزی ترکت کردن بدان با تو بودن لیاقت می خواهد...
+ نوشته
شده در چهارشنبه بیست و پنجم آبان 1390
ساعت 11:33 توسط نازنین
|
|
|
. |
|
اس ام اس |
| ۱)خدا همانی است که ما می خواهیم کاش ما هم همانی باشیم که خدا می خواهد.
۲)عزیز بودن زیباست و دوست داشتن هنر است اما به یاد دوست بودن زیبا ترین هنر است.
۳)رویاهایت را براورده میکند ان که اسمانی را می گریاند تا گلی بخندد.
۴)مهربانی ات را نصیب کسی کن که لایق او باشد نه تشنه ان زیرا هر تشنه ای روزی سیراب می شود.
+ نوشته
شده در چهارشنبه بیست و پنجم آبان 1390
ساعت 10:0 توسط نازنین
|
|
|
. |
|
حدیث عشق |
| ای دوست بیا دوباره پرواز کنیم
خود را به حدیث عشق دمساز کنیم
حیف است که پر داشتن و پر نزدن
یک زندگی دوباره اغاز کنیم
+ نوشته
شده در چهارشنبه بیست و پنجم آبان 1390
ساعت 9:53 توسط نازنین
|
|
|
. |